Tuesday, November 23, 2010

روز نوشتی از تاندا سانتوکا ، شاعر سائل قرن بیستم در ژاپن و چند هایکو از همین شاعر



تاندا سانتوکا

Taneda Santoka (1882- 1940)


روزنوشت-1
بیست و پنجم ژانویه 1932 ، هوا صاف ، باز هم در ساشی مسافرخانهء هامایا ، اجاره شبی 25 سنت ، رویهمرفته جای خوبی است.

فروشنده دوره گردی که اوهم اینجا اطاق گرفته ، برایم می گوید که اوضاع این روزها خیلی مشکل شده.مردم اغلب باهوشتر شده اند وچرخ کاسبی آن طور که قبلا بود دیگر نمی چرخد.همهء کاسب ها ، چه خرده پا و چه... از اوضاع سختی که این روزها بوجود آمده دل نگرانند و پول در آوردن کار مشکلی شده.

مثلا وضع خود من تا همین دوسه سال گذشته این طور بود که با گدایی از پانزده و یا شانزده خانه (طاس) کاسهء گدای ام پر از برنج میشد اما این روزها مجبورم تا در حد اقل سی خانه را بزنم ودست آخر کاسه ام پُر پُر نمی شود.

امشب تمام فکر و ذکرم دور و بر وضع این زن هابود که چه با زحمت زیاد درروستاهای کشت و زرع و روستاهای ماهیگیری کار می کنند.وقتی صبح زود از مسافرخانه می زنم بیرون و به راه می افتم با خیل زن هایی روبرو می شوم که همه میانسال اند و خروار خروار سبزیجات ، هیزم و گاهی ماهی ساردین خشک شده به دوش میکشند.

ساردین ، ساردین ، ساردین ... به هر طرف نگاه می کنم ساردین ، هرچه به مشام ام می رسد بوی ساردین است و البته هرچه می خورم ساردین است.

یک زائر بودیست ومسن که او هم در همین مسافرخانه اطاق دارد الحق که در خُرناس کشیدن یک پدیدهء عجیب و غریبی است.او خودش به من گفت که بارها این خرناس کشیدنش در مسافرخانه های بین راه کار دستش داده است.

چه صدای فراخ و با شکوهی ،تصور کن شش دانگ صدا اول اوج می گیرد با زیرترین گام ممکن ، بعد اوج می گیرد با بم ترین گام.تا بیایی به این صدا عادت کنی به یکباره یک خرناس ممتد و کشیده و ناگهان خرناسی کوتاه انگار که غُرش یک هیولا و یا غُرش امواج سهمگین.

صاحب مسافرخانه ای که من دیشب را در آنجا گذراندم دختری دارد که آن هم برای خودش داستانی دارد . صاحب اینجا پیرزن است و این دختر بزرگترین دختراو است.ظاهرا این دختر با یکی از مهمان های این مسافرخانه فرار کرده است که او هم یک فروشندهء دوره گرد است و دوا علفی می فروشد.می گویند دختره صورت زیبایی دارد اما فلج است .با اینکه به سن ازدواج رسیده است اما هیچ خواستگاری نداشته ودیگر از نشستن در خانه بیزار شده بود.با این تفاسیر وقتی این فروشندهء کره ای پایش به این مسافرخانه رسید اوضاع جور دیگری شد و با هم فرار کردند.

پیرزن همه چیز را در بارهء دخترش به من گفت .حتی گفت : تو به هرگوشهء این دیار سر می زنی ، برو و جایی پیدایش کن و بهش بگو که زیاد نگران نباشد من برایش یک مشت خرت و پرت و لباس و این چزار خواهم فرستاد.

به پیرزن گفتم که خوشحال خواهم شد که هر چه از دستم برآید انجام دهم و زیر لب برایش دعاکردم.

زنی که مسافرخانهء امشب را می چرخاند زن پر کار و سخت کوشی است.نُه سر عایله دارد و یک گاومیش.هر شب حد اقل چهار تا پنج مهمان در این مسافرخانه است که او باید آن ها را تر و خشک کند .


روزنوشت-2
اول فوریه 1932.چیواتا ،ناگازاکی.اِگاوایا ، سی سنت کرایه هرشب ، مسافرخانهء بدی نیست ، از آن متوسط ها است .بنا نداشتم زیاددر تاکِئو بمانم اما این طرف و آن طرف خود به خود مشغول شدم و زمان زیادی آنجا ماندم.دوست داشتم که می توانستم در اورِشینو بمانم اما برایم ممکن نیست.معمولا جریان اموربر وفق مراد آدم نمی چرخد.

زیر بارِ سنگین

زور می زند گاو میش

زنگوله اش جرنگ و جرنگ

این شعر ترجمان حس های من نسبت به گاوهای این ناحیه است.با شنیدن صدای جِرِنگ و جِرِنگِ زنگولهء آن ها ابتدا حس شادی و شوق به من دست می دهداما وقتی به بار سنگین بر دوش آن ها نگاه می کنم حس دردناکی مرا به خود مشغول می کند.

این حس دست از سرم بر نمی دارد که انگارذره ذره توان و انرژی من دارد از بین می رود.نکند دارم پیر می شوم که اینگونه افکار پریشان بر من چیره می شود و یا شایدگدایی منشا همهء این ها است؟شاید اثر نوشیدن آن همه ساکی است ، شایدهم اثر تنهایی است.به هر حال این آرزو هنوز با من است که ایکاش بستری در جایی از آن خود داشتم.بدجوری به یک استراحت طولانی محتاجم.

مقداری ماهی ساردین تازه خریدم ،بنده خدایی هم آن را برایم تر و تمیز کردوپخت که با چند استکان ساکی آن را نوش جان کردمآ الحق خوشمزه بود، خیلی خوشمزه بود.

بی خیال از هرچه بر من رفته و هرچه بعدا"خواهد رفت خواب نازی راآن چنان خوابیدم که ماورای گذشته و حال و آینده بود.

ناگهان پیدا شد
با صدای عِینَهو پدرم
سفر همیشه غمناک است

 
تا به کِی میان راه
ناخن بگیرم ؟
 
کنارِ شهر
همه قبرستان وُ
صدای موج
 
میان راه
یک دندان
انگار لَق می شود
 
بِجُنب
بر این باریکه راه کوهی
"با خودم می گویم"



Saturday, November 6, 2010

عاشقانه های هایکو

خانم یوشیکو یوشینو متولد 1915
وقت ظُهر است
پاک می کنم جای رُژ را
بر پیالهء چای


خانم ماساجو سوزوکی متولد 1906

به انتظارِ عشق
دانه ای شاتوت می گذارم
بر دهان ام



ایپِریکو ناکاتسوکا متولد 1887

رو دَر رو
به هم رسیدیم  صبحگاه همین امروز
می لرزید همیشه بهار

Wednesday, September 15, 2010


کوبایاشی ایسا ( 1763-1827) ، ایسا به معنی فنجانی چای و یا حبابی بر چای است . شاعری فوق العاده دوست داشتنی است همتای ویتمن و نرودا که با طبیعت اخت است.اسم او قبلا یاتارو بوده است.دوساله بود مادرش از دنیا رفت.زندگی نا ملایمی داشت .شعر های این شاعر با همهء شاعران ژاپنی متفاوت است و بیشتر به هایکوهای شاعر مدرن قرن بیستم ژاپن تاندا سانتوکا Taneda Santoka شبیه است.سانتوکا را شاعر سائل می گفتند .

بیخ گوشم

وِز وِزِ پشه،

فکر می کند که کَرم !



بچه ها با صدای غاز،

خیلی قشنگ تر از

غاز



تُربچه چین

راه نشانم می دهد

با تُربچه ای



پرسیدکه چند ساله است

بچه ای با کیمونوی نو

پنج انگشت باز کرد



آی کک ها ، هر غلطی می کنید

بکنید ،اما نپرید آن سو

رودخانه است !



گربهء من

باوَرجه وورجه رویِ ترازو

وزنِ خود می کشد



من رفتم ،

شما پشه ها ، بی خیال

به عشقتان برسید



نصیحت یک کبوتر :

هی جُغد !

نمی شود شکل دیگری باشی ؟

این باران بهار است



هی جغد !

فکرِ شکلِ دیگری باش

این بارانِ بهاری است



پستان بر دهان بچه و

مادر شماره می کند

جای نیش پشه ها



با تلسکوپ

سرگرم تماشای مِه ام

قیمت اش ده سِنت



حتی حشرات هم

بعضی نایِ خواندن دارند

بعضی ندارند



من و یک وزَغِ گُنده

چشم درچشم هم زل زده ایم

یکی جُنب نمی خورد



همیشه

تسبیح بودا می گویم و

پشه ها را می کُشم



خواب بود،بیدار شد

دهن دَره ای کرد وگربه

رفت پیِ عشق اش



سرپناه روسپیان

آن گوشهء شهر

در باد پاییزی



ماه کامل ،

کُلبهء لَکَنتیِ من

همین است که هست



حتی نیشِ پشه

اگر جوان باشد

قشنگ است



یه آدم

یه پشه

دراطاقی دَرَندشت



چه شانسی !

از نیش پشه های امسال هم

بی نصیب نماندم



آسمان سرخ صبح ،

حلزون :

تو هم حظ می بری؟



سرخک هارا

می تکانم وپخش می شوند

اولیا و بچه ها



زیر باران بهاری

دختری ملوس و قشنگ

دهن دره می کند



جیرجیرک

جیر ، جیر می کند

روی ناف مترسک



زیاد هم

دلواپس گل دادن نیست

درخت آلوی من



پشه های کلبه ام ،

راستش مُقصر منم

پوست و استخوان شده اید !



هی گنجشک

بزن کنار

اسب می آید



بی شک

کوکوی کوهی

بچه ای غُرغُرو است



دنیای قشنگی است،

شبنم ها فرو می افتند

یکی یکی، دوتا دوتا...



از کجا

این همه سرما می آید

هی ، مترسک



در چرت نیمروز

گوش به آواز شالی کاران و

شرم از خودم



می خواهم غَلتی بزنم

پس یه کم آن طرف تر

جیر جیرک جان



کلاغ سلانه سلانه

قدم می زند برکرت ، انگار

او شخم زده !



(در مرگ دخترش)

چرا

چرا ارغوان کوهی شکست ؟

چرا شکست ؟



(در مرگ دخترش)

پاییز طوفانی ،

همین است ، همین گل های نارنجی

دوست داشت بچیند



به گمانم

بار آخر است از صورت پدرم

مگس می پرانم



مگس های معبد

دست زائران تسبیح به دست را

تقلید می کنند



(شعر احتضار خودش)

سنگابی برای غسل تعمید

سنگابی برای مرگ

چه مزخرف



امشب و ماه،

چه دلم تنگ است

برای غر غرش



عالَمِ شبنم

عالَمی است از شبنم

و هنوز ، و هنوز



مادر، چیزی که هر گز نفهمیدم

هر گاه به دریا می نگرم

به دریا....



بچه ای هم دارد؟

گدایی زیر پل

به پروانه می گوید



چه زوج خوشبختی !

اگر دوباره زاده شوم

کاش پروانه باشم



سوراخ های دیوار

فلوت می زنند ،

این شب پاییزی



این دنیای دَبَنگ

مگس های لاغر، کک های مردنی

بچه های چُروکیده




Tuesday, May 4, 2010

ترجمهء چند هایکوی عاشقانه از شاعران کلاسیک و مدرن ژاپن


خانم سوزوکو شیناگاوا Suzuko Shinagawa(born 1932)
پردهء نیم دار
همین طور می لرزد وباز
روح همسرم

خانم تاکاکو هاشیموتو Takako Hashimoto یکی از شاعران معروف در حوزهء هایکوی مدرن
1963-1899
بوران و برف
می میرم و آشنای من فقط
دست یک همسر
کوبایاشی ایسا Kobayashi Issa
این روزگاردرد
حتی اگر شکوفه ببارد
حتی شکوفه ببارد

آقای سوجو هینو 1956-1901 Sojo Hino شاعر مدرن ژاپنی که در بمباران های جنگ جهانی دوم خیلی چیز ها از دست داد . نکته : درشهرستان شهرضا در استان اصفهان به کسی که مثلا یک پا دارد و یا یک پای اوگچ گرفته است و مثل ملخ قدم بر می دارد ، نوعی راه رفتن با پرش های مقطع کل کلی ( Kol Koli) راه رفتن او را می گویند .
شاید شاعر در این هنگام پایش در گچ بوده و طاقت حتی دوری زنش تا آشپزخانه را نیز نداشته است.

همین خوشی بس
که کل کل به آشپزخانه روم
پیش زن ام

Wednesday, April 21, 2010

هم به گل ها نگاه کنید و هم به ستاره ها ، شهاب ها که می بارند اسم این گل ها هم گل شهاب است



وقتی که بی دغدغه ای به آسمان که بارش شهاب سنگ ها ما را به هیچ بودن خودمان دعوت می کند یعنی که در آن گل بنگر همه چیز این عالم یکی است




با این عکس ها شما را دعوت می کنم به درونی ترین لایه های حس تان نه اینکه لحظه ای ذوق کنید بلکه ببینید چگونه عناصر هستی با هم یکی هستند جز ما که خود را بریده ایم بریده ایم از این عالم و نمی بینیم این روابط اشکار را که اگر دیدم شعر را پیدا کرده ایم






تا اینجا دیدید همه چیز رو به خاک دارد؟ هم شهاب ها و هم این گل ها یعنی که آنچه ماندنی است همین ها است که شما دیدید و آنچه رفتنی است من هستم و شما این یعنی دغدغه های انسانی را به این گل ها و این ستاره ها گرد زدن اگر که در پی جاودانه شدن هستیم فکر می کنید نصیحت می کنم ؟ نه دارم تکنیکی از هایکوی ژاپنی را توصیف می کنم تکنیک سابی و تکنیک فناپذیری هر چه جاندار است و فرافکنی دغدغه های انسانی به بیرون از ذهن چه در شعر و چه در هر هنر دیگری

















من هم مثل شما به این تصویر ها نگاه کردم این تصویر آخری بارش شهاب سنگ ها در یک شب آرام بهاری است فردا شب بیست و دوم آوریل 2010 مطابق با جمعه شب سوم اردیبهشت 1389 این تیر های ثاقب باز باریدن خواهند گرفت شما چطور؟ شعری نمی نویسید؟
رگبار نور
سوی خاک به دنبال شهاب
پنچه پنجه گل
چراغانی افلاک
دنباله دار شهاب ها
پنجه پنجه گل

Monday, April 19, 2010

ترجمهء چند هایکوی عاشقانه و چند هایکوی مرگ ( شعر احتضار )

مرگ و زندگی دو روی حیات است گاهی زندگی بی عشق به هستی معنی ندارد .پس سراغ مرگ و عشق می رویم
شاعران ژاپنی معمولا پیش از مرگ شعری می نویسند که چکیدهء شوق آن ها در زیارت فرشتهء مرگ است و به آن شعر احتضارDeath Poem می گویند
ترجمهء چند شعر احتضاراز شاعران ژاپنی برگرفته از کتاب
Japanese Death Poem
گردآوری توسط
Yoel Hoffmann

ناکامیچی ( وفات 1893
بر دو راهی مرگ
و زندگی من
جیغ فاخته ای

پاره یخی
آب می شودبه عالم آتش
زندگی من

ناماگوسای تازوکوری وفات 1858 ( هفتاد و دو ساله) در کودکی والدینش را از دست داد و به پسر خواندگی ماهی گیری فقیر در آمد و بعدا استاد و معلم مدرسه سنریو در ژاپن شد.
بید پاییزی
یاد آن روزگار خوش
که گذشت

ناندای وفات 1817 (سی و یک ساله
از آغاز زمان
فقط مرگ دانای آرامش است
هم آغوشی برف و آتش

اوکانو کین امون کان هایدی Okano Kin,Emon Kanehide
وفات 1703 در سن 24 سالگی
یکی از چهل و هفت سامورایی بود که در آن دوران در مهیج ترین رویداد تاریخ ژاپن شرکت داشت
زیر بارش برف
برمرغزارشب پیش
بوی شکوفهء آلو

ماساهیده وفات 1723 در سن 67 سالگی
حالا که دکانم
آتش گرفت و فرو ریخت
ماه پنهان نمی ماند

مابوتسو وفات 1874 در سن هفتاد و نه سالگی
ماه در خمره
باش که بفهمی ، آنگاه
قطره ای به کوزه نباشد



و حالا هایکوهای عاشقانه ، آن روی سکهء زندگی نزد شاعران ژاپنی

راهبه چیونی (1775- 1703 )

دیگرنه شام و
نه بامداد ، چشم به راهی بس
جامه های کهنه بر آغوش

خانم تاکاکو ماشی موتو ، شاگرد کیوشی
قاشق به دست
تنهای تنها ، برف
می بارد هنوز

آقای کیوشی تاکاهاما 1959 – 1874
یک کلام او و
یک کلام من ، پاییز
پاییز تر می شود

آقای ایپریکو ناکاتسوکا 1946 - 1887 بنیانگذار هایکوی مدرن و دوست و شاگرد شیکی
می خوابم
با یک متکا امشب
خیره برکرم های شبتاب

خانم چیگتسو ، دوست باشو

یکی با گل
یکی در کوزه بی گل
دو بوتهء خشخاش

خانم تانیکو ترای تولد 1944
مرد گرم خواندن
زن به خواب خوش
آسمان برفی

آقای سوجو هینو 1956 – 1901
نیلوفر بنفش
مثل تمنا ی اشتیاق
پژمرده

Tuesday, April 13, 2010

ترجمهء چند هایکو از شاعران آماتور ژاپنی آوریل 2010 ، کاملا تر و تازه

ترجمهء چند هایکوی ژاپنی از مجلهء
Haiku International
شماره 78 چاپ آوریل 2010
این هایکو ها توسط شاعران آماتور ژاپنی چند ماه قبل نوشته شده است و ترکیبی از هایکوی مدرن و هایکوی کلاسیک است
خانم موریتا میزا Morita Misa
شست و شوی سنگ مزار
انگار دست می کشم بر
شانه های پدر

تودا نوریکو
گرم نوشانوش ساکی
یکی به دو های بیهوده
رخت بر بست

کاگیاما نوریکو
پیاله ای
چای گرم سیب
آغاز زمستان

هیروتا شوتو
آفتاب صبح
برف پوش مثل شکوفهء گیلاس
ردیف درخت ها

کورودا شویچی
تپه های کیوتو
انگار که دورتر اند امروز
نخستین صبح زمستان
کوناگای کازوکو
چغالهء بادام
افتاد روی سینه ام
نیم شبی آرام

Umesawa houbu
روز مادر امسال
مادرم هیچ کجا نیست
جز بهشت

اوزاکا سیفو
چه رنگی اند
رویای سگ ها ؟
میلاد مسیح

اوکویاما توشیکو
صلیبی بر پشت
چشم دوخته بر آسمان
مترسکی

نوتومی شونکو
آن سو تر از
رود تاما و گربه ام ، برفر پوش
کوه فوجی

اوکاموتو کیوشی
داوودی های زرد
روشن تر از برق چراغ ها
چراغ های خیابان

ایرینودا چیزوکو
جمعیتی پی تابوت
رنگ ماندگار صنوبر ها
در زادگاه ام

هاناوا توشیا
موها خاکستری
برنج درو می کند
امپراتور

اوکوبو هاکوسون
ماه مه آلود
زن ام خانه تنها است
به انتظار من

نیشیگاما تیکو
ریل های قطار
رد می شود از باغ های سیب
تا پای کوه